قسمتی از مناجات نامه شهید حیدر علی مظاهری
خدايا، وامصيبتا به حال ما كه قدر خودمان را نمى دانيم ، قرآن هست، نهج البلاغه هست، اين همه احاديث و اخبار هستند، راه روشن است، اما، اما ما ديده بر هم نهاده ايم و اصلا توجه نداريم كه چه مى كنيم، به كجا مى رويم اصلا چرا هستيم.
خدايا ما بندگان گناه كار وسستى هستم، غرور و عجب همه وجودمان را فرا گرفته، شيطان در رگ و خونمان رخنه كرده، اى ارحم الراحمين به تو پناه مي بريم از شر شيطان و از شر هواى نفسمان.
آخر تو ما را آفريده اى، تو زمين و آسمان را آفريده اى، تو به ما عقل و هوش و چشم و گوش داده اى، تو اينهمه نعمت را در زمين و زير زمين و در آسمان براى ما نهاده اى و تو قرآن و پيامبرانت را براى راهنمایى ما فرستادى و توسط آنها به ما گفتى كه انسان را براى آزمايش آفريدى و تو گفتى كه اى انسان هواى نفست بر تو سوار نشود، اى انسان به قرآن عمل كن تا رستگار شوى، تو به ما گفتى كه از مؤمنين و روندگان راهت تبعيت كنيم، ولى ما نكرده ايم و گمراهيم، خداوندا توچاه را از راه براى ما مشخص نمودى ولى ما بخاطر داشتن غرور شيطانى سرمان را بالا گرفتيم و بدون توجه رفتيم و در چاه افتاديم اكنون جز تو كسى را ياراى بيرون آوردن مان نيست.
آخر تا كى توجه به دنيا و تا كى بى توجه به خدا و روز جزا، تا كى مغرور، تا كى حسد، تا كى مال پرستى، تا كى تهمت و افترا، تا كى غيبت، تا كى دروغ. ما كى با اين بدن ضعيف و با اين طاقت كم مى توانيم تحمل آتش دوزخ داشته باشيم. چرا نمى دانيم سعادتمان در قرآن نهفته است و اگر چنين ادعايى داريم چرا در معانى آن دقيق نمى شويم و فقط به قرائت آن، آنهم با عجله و مثل جن زده ها اكتفا مى كنيم چرا اين مرض روحمان را، اينهمه نگرانى و غم و غصه را ،اين همه ترس و دو دلى و ياس را در درمان با قرآن نمى جوئيم.
تهیه شده توسط: دکتر عبدالرضا مظاهری